|
|
![]() |
![]() |
|
| برای گفتن من شعر هم به گل مانده......... |
مسخ شدگاناولین چاپ این کتاب باز می گردد به سال 1915 میلادی. یعنی چیزی در حدود یک قرن پیش! یعنی مردم یک قرن پیش هم همین اندازه مادی گرا و مصرفی بودند؟ یا نویسنده زمانی جلوتر از عصر خود را پیش بینی می کرد؟ هیچ کس نمی تواند انکار کند که پیشرفت تکنولوِژی و انجام تمام کارها با یک کلیک ساده انسانیت و روابط عاطفی جوامع را نیز به یک مفهوم زودگذر بدل کرده است. روزگار تکنولوژی فینگر تاچ انگار روابط عاطفی را به همان اندازه ی فینگر تاچ سریع و پر لغزش کرده... گویی با یک تکان نا به جا و یک حرکت اشتباه انگشت در حد چند دهم میلی متر بالاتر یا پایین تر به مسیر اشتباهی وارد می شوی. مسیر غلط و عدم تشخیص راه درست از غلط سرانجام به یک هدف غلط منجر می شود. مترجم کتاب هم صادق هدایت بود. مردی که زیاد می دانست و زیاد می فهمید و این زیاد فهمیدن کار دستش داد! مردی که زمانی به اسلام و خرافات موجود در ادیان به صورت کلیدی اشاره می کند که هنوز امروز ایرانش را ندیده بود. نمی دانم اگر هدایت عصر امروز را می دید چند بار خودکشی می کرد؟ به عقیده ی من هنرمند به خصوص از نوع شاعر و نویسنده همیشه جلوتر از عصر خود را می بیند. نوع برخوردها متفاوت است. بعضی ها همچون کافکا و هدایت این حقایق را دل یک قالب سوررئالیستی قرار می دهند و کادو پیچ کرده تحویل خواننده می دهند تا شاید اندکی از تلخی موجود بکاهد که برای خواننده ی آگاه این تلخی صد چندان می شود. اما سئوال اینجاست! در کتاب "مسخ" چه کسی به واقع مسخ شد؟ گرگور؟ خانواده اش؟ من خواننده؟ شاید پاسخ چندان روشن نباشد و هر کس از نقطه نظر خود داستان را تحلیل کند و اصولا زیبایی ادبیات به همین تفاوت رأی و نظر است! بعد از روزها و ساعت ها فکر کردن و مرور حوادث روز از طریق اینترنت و پیگیری داستان های مطروحه در شبکه های مجازی فقط به یک نتیجه رسیدم! "همه ی ما مسخ شده ایم. مسخ در افکار و نظریات و ایده های کارشناسانه ی خودمان! مسخ در بدبختی ها و فلاکت های موجود در اطرافمان اما همچون "گرگور" بیهوده خود را به در و دیوار می کوبیم. با این تفاوت که گرگور بی آزار تر و بی گناه تر از همه ی ما بود. او در آن چه بر سرش آمد هیچ نقشی نداشت اما همگی ما خیلی خوب می دانیم که در آنچه که هر روز بر سرمان نازل می شود چه نقشی داریم! نقش انسان های منفعل و وازده. انسان هایی محبوس در قفس های طلایی و بعضا قفس های زنگ زده و پوسیده! انسان هایی که حتی اگر در قفس را باز کنی قادر به پرواز نیستند. عادت کرده اند به همان آب و دانه ی حاضر و آماده و همان فضای تنگ به ظاهر امن! این روزها با فضای اختناق آمیز بیرونی همه در خانه هایشان محبوس شده اند. عده ای درگیر همان اخبار دروغ و سریال های سیاه و سفید ایرانی اند. عده ای درگیر ماهواره و کانال های متفاوت آن و عده ای دیگر که به نسبت قشر محدودی به شمار می روند درگیر کامپیوتر و اینترنت و دنیای مجازی. انتظار می رود که گروه آخر یعنی کاربران اینترنت جزو قشر تحصیلکرده و روشنفکر جامعه باشند یعنی کسانی که هم به لحاظ آکادمیک از دانش بیشتری برخوردارند و هم از نظر وسعت اندیشه در سطح بالاتری برخوردارند. یکی از دلایل من برای طرح این نظریه سختی دسترسی به اینترنت در روزهای اخیر ایران است یعنی به واقع دور زدن فیلترینگ موجود خود مبحث پیچیده ای است که یک فرد عادی یارای مقابله با آن را ندارد. چرا که با آمدن انواع و اقسام وی پی ان و پروکسی فایر و فیلترینگ مجدد آنها در یک لحظه توسط دولت اصولا کسی که مثلا به فضای مجازی فیسبوک و یوتیوب دسترسی دارد مجبور است هر لحظه نکته ی جدیدی یاد بگیرد تا این فیلترینگ پیچیده را دور بزند. برای مثال ناگزیر است سه نوع مرورگر اینترنتی و انواع و اقسام آنتی فیلتر را به کار ببرد تا بتواند علیرغم قطع و وصل شدن های متعدد باز هم پا در این وادی مجازی بگذارد و حضورش را اعلام کند. توقع همه ی ما این است که چنین قشری از قدرت تحلیل بیشتری برخوردار باشند و اسیر موج سواری و بازی های موجود در چنین فضایی نشوند. اما واقعیت خلاف آن را ثابت می کند. همه ی دیدگاه های موجود صرفا در لحظه بیان می شوند و در لحظه هم از یاد می روند. بدیهی ترین و شخصی ترین مسائل موضوع روز می شود اما مهم ترین مسائل روز به راحتی نادیده گرفته می شوند. انگار هیچ مشکلی نداریم جز نقد یک حرکت ... یک عکس... یک فیلم و بدبختانه قشر روشنفکر هم سوار بر همین موج شده و نظریه می پردازند. این نظریه پردازی ها هیچ اشکالی ندارد اگر فقط در حد یک نظر باقی بماند اما متاسفانه در خلال این نظریات هر کس و هر عقیده ی خلاف نظر خود را قرون وسطایی و ناشی از تهی مغزی فرد مورد نظر می دانند و با وقاحت تمام این حرف را به فرد مقابل می زنند بی هیچ رو در بایستی یا ملاحظه ای! همین مسخ شدگان دارای توانایی منحصر به فردی در اسطوره سازی هستند. اسطوره های کاغذی و یک شبه که با اندک بادی نابود می شوند و من مانده ام که ببینم وقتی آن اسطوره در هم ریخت این دوستان چه حرفی برای گفتن دارند و چه توجیهی برای این رفتار غیر منطقی با مخالفشان! در مملکتی که مردهایش ممکن است به همسرانشان اجازه دهند که لباس باز تر بپوشند و آرایش غلیظ تر داشته باشند اما قدرت تفکر و استدلال را از آنها گرفته اند! در مملکتی که مردانش هر گونه فریاد حق طلبی را در گلوی همسرش خفه می کند اما از جسارت فلان خانم در فلان جا تعریف و تمجید می کند و از او اسطوره می سازد اما طاقت این را ندارد که همسرش از هر لحاظ به ویژه از نظر علمی و اجتماعی یک قدم بالاتر از او قرار بگیرد چون در خود اینقدر اعتماد به نفس نمی بیند و هر لحظه حس می کند ممکن است مملوک (زن) به واسطه ی موقعیت اجتماعی مالکش (مرد) را مورد سئوال قرار دهد. هنوز که هنوز است رابطه ی مالک و مملوک در خانه اش بر پاست اما در فضای مجازی داد سخن می دهد که زن مالک بدن خویش است و آزاد است و... به به چه شجاعتی! از دور نگاه کردن و حظ بصر بردن و کف زدن و هورا کشیدن بسیار ساده تر و شیرین تر از زمانی است که در فاصله ی یک قدمی خودت رویدادی را حل و فصل کنی! آفرین بر تو ای مرد روشنفکر ایرانی که زیر یک عکس مشابه از یک خانم دیگر زشت ترین و رکیک ترین کلمات موجود را به کار می بری. چه فرقی بین این زن و آن زن هست؟ یعنی می خواهی بگویی تو اینقدر هنرشناس و باریک بینی؟ پس چرا زیباترین آفریده ی موجود در کنارت را به راحتی نادیده می گیری؟ او هم زن است با همان بدن و همان خصوصیات. چرا او را یک تندیس هنری فرض نمی کنی؟ آن سو تر خواننده ای که در بیشتر آثارش فحش های رکیکی به مادر و خواهر ملت می دهد (بحث جنس زن است نه آنچه در عرف ناموس نامیده می شود) در رثای حرکت فوق بیانیه صادر می کند. مردک تو نمام فحش ها و ناسزاهایت را حواله ی زن و نقاط مختلف بدنش می کنی آن وقت از کرامت زن حرف می زنی؟ هنوز ترانه ای که در باب خوانندگان لس آنجلسی خواندی از یادمان نمی رود. ترانه ای که حتی در تنهایی گوش کردنش هم خجالت آور است از انبوه واژه های سخیف و فحش های آنچنانی و رکیک به بخشی از بدن زن! آن طرف تر فلان نویسنده ی مشهور با آن داستان های بی نظیرش نیز اسیر این بازی چند روزه می شود و در باب این شجاعت قصه پردازی می کند. فلان روشنفکر در جای دیگر نظریه دیگری می دهد و هر کس که مخالفش باشد را کوتوله ی بی مغز می بیند و هر که از راه می رسد یک جمله ی تکراری حواله ات می کند: "تصویر برهنه ات چه مغزهای تهی را بی حجاب کرد" دقیقا همین طور است منتها به نظر من نوک پیکان به سمت هر دو سوی جریان است هم موافقان افراطی و هم مخالفان محافظه کار با این تفاوت که مجموعه ی مشاهدات من در این چند روز بی منطقی افراطی موافقان و به سخره گرفتن مخالفان و زیر سئوال بردن عقل و شعور و فرهنگ مخالفان را بیش از هر چیز برایم عیان ساخت و این دردناک ترین بخش ماجراست! ما از آزادی دم می زنیم. آزادی پوشش. آزادی بیان و آزادی اجتماعی- سیاسی اما در الفبای آزادی و دموکراسی هم در مانده ایم که می توان بدون خشم و نفرت نظر طرف مقابل را هم شنید و با گفتمان و استدلال به نتیجه رسید و از آن مهم تر اینکه یعنی هیچ موضوع اساسی تری حداقل برای ما ایرانی ها وجود ندارد که اینقدر اسیر دو سانت بالا و پایین شکمیم؟ در کشوری زندگی می کنیم که بزرگترین منبع نفت دنیاست اما بنزین را لیتری 700 تومان می خریم و کوچک ترین اعتراضی نمی کنم. مادر و خواهر و دختر و همسرمان را گشت ارشاد می گیرد و باتوم به سرش می زنند ما فقط می ایستیم و نگاه می کنیم! (آه چرا جدیدا یک کار دیگر می کنیم با موبایلمان فیلم می گیریم و به تمام دوست و آشنا صحنه را نشان می دهیم) در حالی که اگر فقط 5 نفر عکس العمل نشان بدهند و دستی را که باتوم به دست می گیرند را قلم کنند مطمئنا کمتر شاهد این صحنه ها خواهیم بود. آن جا کرامت زن یادت می رود چون می ترسی! می ترسی که آسیب ببینی. اینجا داعیه دار مقام زن شدی؟ چون هیچ ضرری به تو نمی رساند و شاید خانم های دور و برت فکر کنند که تو چقدر روشنفکری! در مملکتی زندگی می کنی که تحصیل کرده ات با چند مدرک گوشه ی خانه نشسته و آن بی سواد به مدد وابستگی به این سو و آن سو پست حساس دارد. این ها برایت درد نیست؟ اینکه مادری به خاطر اعتراض به یک نوع برخورد در زندان خودش را شکنجه کرده و از دیدن فرزندانش محروم می کند تو کجایی که اسطوره اش کنی؟ زنی را اسطوره کنی که دستبند بر دست همسرش را در آغوش می گیرد؟ چطور آن تصویر بی پروایانه از عشق زن به همسرش در مملکتی که زن و شوهر حق ندارند مثلا در فرودگاه روبوسی معمولی داشته باشند تو را منقلب نمی کند و این طور شبانه روز تصویرش را در پروفایلت با دیگران تقسیم نمی کنی اما این برهنگی بی پروایانه اینقدر تو را تحت تاثیر قرار داده؟ چرا؟ من چه موافق این عمل باشم و چه مخالف آن از برخوردهای موجود به واقع آزرده شدم. دو روز است که دایم فکر می کنم و به هیچ نتیجه ای نمی رسم. تنها و تنها "مسخ" پاسخم را داد. ما همگی "مسخ شدگانیم" .مسخ شدگان در فضایی آلوده به حسادت و منفعت طلبی صرف. مسخ شدگان راه اسطوره سازی و بت سازی در یک لحظه و شکستن همان بت ساخته شده به دستان خودمان در لحظه ای دیگر! ما برایمان ارزشی ندارد که فلان هنرمند کشورمان علیرغم هزینه های مادی و معنوی که صرف آثارش کرده آن ها را به رایگان در اختیار علاقه مندانش قرار می دهد و خواسته یا ناخواسته یک حرکت فرهنگی بزرگ انجام می دهد. اصلا چه اهمیتی دارد؟ ما برایمان مهم نیست که فلان هنرمند کشورمان فقط و فقط به خاطر یک فیلم سکسی از زندگی شخصی اش به دست خود ما نابود شد چرا که این ما بودیم که فیلمش را دست به دست چرخاندیم و نگاه کردیم و به همه نشان دادیم و با دست های خودمان او را زنده به گور کردیم؟ چرا؟ فقط به خاطر یک رابطه ی شخصی و خصوصی که یک انسان ناجوانمرد از آن سوء استفاده کرده بود. ما هم همدست همان ناجوانمرد شدیم. آهای روشنفکران آن زمان کجا بودید؟ چرا از کرامت انسانی او دفاع نکردید؟ مگر خون او رنگ دیگری داشت؟ اصلا گناهش چه بود؟ ما تبدیل شده ایم به آدم ماشینی های متحرک که عادت کرده ایم با فشار یک دگمه با سرنوشت انسان ها بازی کنیم. زندگی فینگر تاچ با افکار و عقاید لحظه ای که استعداد عجیبی در بت سازی و بت پروری و بعد بت شکنی داریم. آفرین بر ما! چه پیشرفت چشمگیری داشتیم در طول این همه سال و این همه پیشینه ی فرهنگی و تاریخی! هیچ تفاوتی بین ما و بت پرستان قوم جاهلیت نیست. فقط فرم و شکل ظاهری مان تغییر کرده اما محتوای ذهنی مان در همان حد باقی مانده است. از کافکای عزیز ممنونم که بعد از دو روز بالاخره جواب من را داد.نویسنده ی یک قرن پیش جواب امروز من را بهتر می دانست. ما همگی همان خانواده ی "سامسا" هستیم که "گرگور" را با دستان خودمان به مسلخ می بریم. ما همان "مسخ شدگانیم" ره گم کردگان عرصه ی تاریخ بشری با ادعاهای مافوق بشری! نکته جالب این قابلیت ماست که در آن واحد هم می توانیم در نقش "گرگور" ظاهر شویم و هم در نقش خانواده اش. با توجه به جهت باد و جریان موج ها ما نیز جهت و سمت و سویمان هر لحظه از این سو به آن سو می رود. گاه گرگور وار احساس یاس می کنیم و می خواهیم همان اندک فضای تنگ را به هر قیمتی حفظ کنیم و گاه سامسا وار "گرگور" را در گور می کنیم. وای بر ما! پی نوشت: دوستان بسیار خوشحال خواهم شد که نظرات شما را در این باره بشنوم. چه موافق! و چه مخالف! اما خواهش می کنم لطفا سعی کنید با احترام به نظر یکدیگر و بدون هیچ گونه پیشداوری و توهین به عقاید دیگران نظر خود را بیان کنید و از انتخاب واژه های تکراری این روزها از جمله "قرون وسطایی" "تهی مغز" "کوته فکر" و... جدا خودداری بفرمایید. بدون توهین به عقاید طرف مقابل هم می توان به بحث و گفتگو نشست. برگرفته ازسایت: ایرانیان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 11:5 توسط پورسینا |
|
|
When the egg breaks by an external power, a life ends وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج میشکند، یک زندگی به پایان میرسد. When the egg breaks by an internal power, a life begins وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل میشکند، یک زندگی آغاز میشود
Great changes always begin with that internal power |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 11:51 توسط پورسینا |
|
|
از دیوار نُدبه در اورشلیم تا چاه جمکران در قم
موعودگرایان از اورشلیم تا قم سخت مشغول فریب و تحمیق تودهی مردمان گمراه با ابزار فکری مشترک، اما در لباسهایی متفاوت
یهودیان و مسیحیان دست بر دامان دیوار نُدبه در اورشلیم(بیتالمقدس) به امید ظهور موعود. آنها نامه های خویش به یهوه را در جرز دیوار قرار میدهند
و خداوند را در جرز دیوار میجویند و از سنگ و کلوخ توسل میجویند
اما غافل از آنکه سنگ شنوا به زمزمههای آنان نیست
کوچک و بزرگ هم نمیشناسد همه بر سر این خان رنگین تحمیق تودهها گرد آمدهاند. از رئیسجمهور آمریکا تا بازیگر سینمایی هالیوود تا رهبر کاتولیکها
خدای این گمراهان کجاست زمانی که کسانی از خودشان روزانه این نامهها ا از میان جرز دیوار و سنگها برون میآورند به خاکروبه و زبالهدانی سرازیر میکنند؟
دستهای کوچک یک کودک در میان شکاف سنگها میرود تا نامههای باقیمانده را برون آورد و روانه زبالهدان سازد اینسوتر از اورشلیم، در جمکران قم گروهی دیگر همین فکر بیمار را در لباسی دیگر به خورد تودههای گمراه و تحمیق شده، میدهند
خرد گم کردهاید شاید نمیدانید؟ نامهها و عریضهها هفتهای یکبار از چاه تخلیه و به دور ریخته میشود. بسیاری اوقات این تخلیه و جمع آوری در برابر دیدگان زائران چاه صورت میپذیرد. آیا مغزهای خفتهی آنان پیرامون چرایی نوشتن نامهای که راهی زبالهدانی میشود از خود پرسش نمیکند؟ ویرانی انسان و نابودی خرد و اندیشه در قعر چاه جمکران برگرفته ازسایت: بالاترین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 11:19 توسط پورسینا |
|
|
2011.08.01 پیام خدا به شمااگر من خدايم چرا موسي را بفرستم بگويم شنبه را تعطيل کند و عيسي را بفرستم بگويم يک شنبه را و محمد را بفرستم بگويم جمعه را ؟ چرا کاري کنم که عيسوي شرابش را در کليسا بنوشد و مسلمان به جاي شراب شلاق بخورد ؟ اگر من با نام دین وجود دارم و اين قدر مهربان هستم که همه دين ها مي گويند چرا بيشتر تلفات تاريخ و جنگ ها در تاريخ با نام دين و انجام تکليف ديني و هدايت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است ؟ فرض کنید من اصلا وجود ندارم ؛ برويد مثل آدم زندگي تان را بکنيد و اين قدر داستان و شعر درست نکنيد خودتان نماینده های من را درست کرده ايد که کاسبي کنيد و سر همديگر را کلاه بگذاريد ، چرا پاي من را وسط مي کشيد ؟ اگر من خدايم چرا موسي را بفرستم بگويم شنبه را تعطيل کند و عيسي را بفرستم بگويم يک شنبه را و محمد را بفرستم بگويم جمعه را ؟ چرا کاري کنم که عيسوي شرابش را در کليسا بنوشد و مسلمان به جاي شراب شلاق بخورد ؟ چرا یکی چادر بکنه سرش یکی تاپ به تنش ؟ چرا یکی با امام حال کنه یکی با پیغمبر . یکی با خیالش ؟؟؟!!! چرا یکی بشه خاتم بقیه باشن با ماتم ؟؟ اگر من با نام دین وجود دارم و اين قدر مهربان هستم که همه دين ها مي گويند چرا بيشتر تلفات تاريخ و جنگ ها در تاريخ با نام دين و انجام تکليف ديني و هدايت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است ؟ فکر کردین اونا که مردن تو بهشتن یا جهنم ؟ اصلا فکر کردین تکلیف اونا که قبل از عیسی و موسی ومحمد و علی مردن چی میشه ؟ اگر من این خدا بودم چرا اين همه آدم کج و معوج به اسم من روي زمين خدايي مي کنند و کليد بهشت مي فروشند و يا دنيا را براي مخلوقات من جهنم کرده اند ؟ خدايي که به عبادت محتاج باشد ، خدايي که قسم بخورد جهنمش را از نافرمانان پر مي کند ، خدايي که فقط محبان علي را به بهشت راه بدهد و بقيه پيامبرانش بشوند زرشک ، خدايي که مي گويد زمين آزمايشگاه است و آدم ها موش آزمايشگاهي و تمام آن چه که در زمين حرام کرده را در بهشت وعده مي دهد من نيستم برويد مغزتان را بکار ببريد و بيخود بي عرضگي هايتان را به اسم اين که من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد نگذاريد اگر نمي توانيد از پس گردن کلفت هايتان بر بيائيد چرا پاي من را وسط مي کشيد ؟ نخير ؛ قرار نيست من در آن دنيا حساب لات و لوت هاي دنيا را برسم اگر عرضه داريد خودتان از خجالتشان در بيائيد و الکي خودتان را بچه مثبت هاي بي عرضه بهشت معرفي نکنيد يعني چي دست روي دست مي گذاريد و منتظران فلان و بهمان مي شويد.آقا جان قرار نيست کسي را بفرستم.مفهوم شد ؟ همه شماها چند ميلياردي سلول خاکستري در آن مغزهايتان داريد ، بکارش ببريد و بجاي تسبيح و استخاره انداختن ، از اين سلول ها استفاده کنيد تا فاسد نشود اگر در قدرت طلبي و فريبکاري روي مزرعه حيوانات را هم سفيد کرده ايد و به همه دنيا گند زده ايد چرا مي گوئيد قضا و قدر من است ؟ يعني اگه من خدا بودم اندازه مدير گوگل هم عرضه نداشتم يک دم و دستگاه درست و حسابي راه بندازم که هم کارمندش راضي باشد هم مصرف کننده اش ؟ چرا پولتونو بیخودی به مسجد و کلیسا اهدا میکنید! باور کنید من راضی به این کار نیستم. من بیشتر خوشحال میشدم اگر پولتونو به جاهایی که واقعن احتیاج دارند بدین. دورو بر خودتونو نگاه کنین. مسجد و کلیساهای با گنبد طلا به پول شما احتیاج دارن یا مراکز فرهنگی، بیمارستانها، مدارس و یتیمخانه ها؟ باور کنین نمایندگان واقعی من در این مکانها هستند نه در مسجد و کلیسا! شما يک بار در اين گوگل Sign In کنيد تا دو هفته بس است لازم نيست روزي چند بار جلويش خم و راست بشويد و هزار خواهش و تمنا کني تا سرويس هايش مثل ساعت کار کند . وضع دعا و نفرين هايتان هم از همه بدتر است !بهتان گفته باشم که 99/99 درصد اين دعاها Spam است و اصلا در Mail Box من ظاهر نمي شود . آخر يعني چي ؛ خدايا همه را خوشبخت کن ؟ من به شما عقل دادم که فکر کنید من به شما دست دادم که عمل کنید پا دادم که حرکت کنید و چشم دادم که ببینید و گوش و حس و بینی و ... همه را دادم که خودتان تصمیم بگیرید و انجام دهید و بسنجید و بفهمید . همه را ندادم که خودم دست به کار مستجاب کردن دعا و استخاره کردن و قانون گذاشتن و قانون اجرا کردن و مجازات کردن و پاداش دادن باشم شما فکر کردید من اینقدر بی ثباتم که هر دینی رو به مزاق یکی و دلخوشی دیگری وضع کنم . و هر دفعه یه قانون جدید و متضاد با قانون قبلی بگذارم یه کم از عقلتون استفاده کنید . عقل عقل عقل عقل عقل عقل عقل عقل عقل عقل عقل منبع: امیل های دریافتی حسین دریانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 11:25 توسط پورسینا |
|
|
دیدگاه امام حسین در مورد ایرانیان در زمان حمله تازیان به ایران!
امام حسین: ایرانی را بایستی اسیر کرد زنهایشان را به کنیزی برد و مردانش را کشت و کودکان را به غلامی کشید ...(جلد پنجم کتاب طبری صفحه ۲۱۱۶) اينجا آرامگاه يعقوب ليث صفاری است که برعليه هجوم تازيان به ايران می جنگيد و او بود که به بغداد حمله برد
عکس زير قبر امام حسينی است که گفت، ايرانی را بايستی اسير کرد زن هايش را به کنيزی برد و مردانش را کشت و کودکان را به غلامی کشيد ...
برگرفته از: سایت پاینده ایران |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 10:4 توسط پورسینا |
|
|
بهشت و جهنم، دکان نیرنگ و حقه بازی آخوند، و سراب و رؤیائی برای خردباختگان دریافت شده درتاریخ تیر ۱, ۱۳۹۰ نوشته سهراب ارژنگ بشر ناتوان اولیه که زندگی خود را از غار نشینی آغاز کرد، و خوراک خود را از شکار جانوران و گیاهان به دست می آورد، در برابر پدیده های طبیعی چون؛ رگبار، رعد و برق، بی آبی، بیماری، و روبرو شدن با انسان های دیگر وحشی، متجاوز، و خودکامه نا آگاه، عاجز، و ناتوان بود. بنابراین به طور ناخواسته، به دنبال نیرو و قدرتی ماوراء طبعیت می گشت تا هنگام نیاز و ضرورت به یاری وی شتابد.......... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 10:19 توسط پورسینا |
|
| درباره وبلاگ |
الهی مرا آن ده که مرا آن به .......
تمام تصاویر در این وبلاگ کارخود نویسنده ست!!! |
| پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
RSS
|
